یسنا جونمممم و پارک
سلام جیگملممممممممم خداروشکر حالت خیلی بهتره و تقریبا دیگه داری خوب میشییییییی نفسم عصر سه شنبه با خاله عاطی و خاله عارفه و خاله فاطمه(دختر عموم) رفتیم پارک و تو کلی بازی کردی و خوش گذروندی و طبق معمول فقط رفتی سرسره بازی و استخر توپ. نمیدونم چرا ولی اصلا از تاب بازی خوشت نمیاد و نمیخوای حتی امتحانش کنی تو استخر توپ با یه نی نی دوست شدی که از خودت بزرگتر بود و همش مراقبت بود تا نی نی های دیگه خودشونو روت پرت نکنن تو هم که از خدا خواسته خودتو پرت میکردی وسط توپ ها و حتی دیگه حاضر نبودی از جات بلند شی فقط دستتو میگرفتی بالا و اون بیچاره باید میومد و بغلت میکرد و دوباره روز از نو و روزی از نو هر چی هم میگفتم که یسنا جونم...








